تبليغاتX
كفتر امام رضا - رد پاي خدا
دلنوشته
 خدااااااااا

ديشب رويايي داشتم:خواب ديدم رو شن ها راه ميرم،همراه با خود خدا و  روي پرده

شب تمام روزاي عمرم و مثه يه فيلم مي ديدم.همونطوري كه به گذشته ام نيگاه ميكردم 

يكي مال خودم يكي مال خدا.راه ادامه داشت تا تموم روزا تموم شه.اون وقت وايسادم و به

عقب نيگاه كردم،بعضي جاها فقط يه رد پا وجود داشت...اتفاقا،اون جاها سخت ترين روزاي

زندگيم بود،روزايي با بزرگترين رنج ها،ترسها و دردها...اون وقت بود كه از خدا پرسيدم:خدايا!تو

به من گفتي كه تو تموم زندگيم با من هستي و منم قبول كردم با تو زندگي كنم.خواهش مي

كنم به من بگو چرا اون لحظات درد آور منو تنها گذاشتي؟؟خداوند جواب داد:بنده ام من ترا

دوست دارم و به تو گفتم كه در تمام سفر با تو خواهم بود من هرگز تو را تنها  نخواهم

گذاشت،نه حتي براي لحظه اي و من چنين نكردم.هنگامي كه در آن روزها يك رد پا بر روي

شن ها ديدي ،من بودم كه تو را به دوش كشيده بودم .

...............................................................................................................................

نشريه خيمه با كمي دخل و تصرف

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 12:58  توسط كبوتر |